آتيلا حجازي: بي‌معرفت‌ها مي‌گفتند ناصرخان معتاد است ...

 

 


90: مي‌خواهيم برخلاف اكثر مصاحبه‌ها خودت بگويي از كجا شروع كنيم.

اكثر گفتني‌ها را در اين مدت زمان گفته‌ام مگر اينكه بخواهيد حرف‌هايي جنجالي بزنم (مي‌خندد)

90: چه خوب. پس شروع كن

نه، من اهل جنجال و حاشيه نيستم و برخي افراد كه اين كار را بلدند بايد اينگونه صحبت كنند.

90: به نظرات صراحت لهجه ناصرخان را داري؟

هرگز صراحت لهجه پدرم را كمتر كسي دارد. يك خاطره جالب برايتان تعريف كنم. روزي خانمي به منزل ما آمده بود و مدت زيادي مشغول صحبت با تلفن بود. پدر هم كاري فوري داشت و بايد با فردي تماس مي‌گرفت اما هرچه قدر صبر كرد آن خانم تلفن را قطع نكرد. ناصرخان هم سيم تلفن را كشيد و گفت تلفن خانه ما بيش از اندازه كه صحبت مي‌كني سيستمش به هم مي‌ريزد. مي‌خواهم بگويم كه ناصرحجازي يك رو بود. تكليف آدم با او مشخص بود خيلي‌ها جلو رويت مي‌گويند مخلصيم بعد پشت سرت فحش و بد و بيراه مي‌گويند.

90: برخي مي‌گويند صراحت لهجه مايلي‌كهن شبيه ناصرخان است، اين حرف را قبول داري؟

نه. در اين حد هم درست نيست كه آدم با هر فردي درگير شود، ‌البته در اين باره مردم بهترين اظهارنظر را مي‌توانند داشته باشند. برخي اوقات صراحت لهجه و بيان برخي حرفها به دل مردم مي‌نشيند اما برخي اوقات اين اتفاق حتي اگر هم درست بگويي ناراحتي به همراه دارد.
در اين باره خيلي فكر كردم و فهميدم ناصرحجازي فقط به دنبال حق گويي بود و به خاطر منافع شخصي فرياد نمي‌زد.

90: صراحت لهجه ناصرخان براي شما مشكل‌ساز نبود؟
چرا اتفاقا مي‌گفتم اينكه با همه درگيري مي‌شوي به ضرر من هم هست و برايم مشكل ساز خواهد شد اما حالا اين اعتقاد را دارم كه كارش كاملا درست بود. آن زمان درست فكر نمي‌كردم و الان مي‌فهمم حق گويي چقدر آدم را ارزشمند و ماندگار مي‌كند.


90: پسر ناصرحجازي بودن سخت نيست؟
سخت بود و بعد از فوت او خيلي سخت‌تر هم شده است. ديدگاهها و نظرات نسبت به من عوض شده و خيلي بايد مراقب رفتارهايم باشم.

90: حس مي‌كني زير ذره‌بين هستي؟
بله كاملا به هر حال ادامه دادن راه او خيلي دشوار است اما همه تلاشم را مي‌كنم تا شايد بتوانم ده درصد راه او را در پيش بگيرم. در اين مدت اتفاقاتي افتاد كه فهميدم ناصرحجازي چقدر بزرگ بود.

90: مثلا چه اتفاقي؟
يادش به خير مي‌خنديد و مي‌گفت وقتي من رفتم مي‌بينيد كه شما را چقدر تحويل خواهند گرفت. بعد از رفتن او بود كه در شهرها و روستاهاي دور افتاده هم برايش مراسم گرفتند و سياه پوشيدند. قبل از بازي مقابل فجر در هتل سه نفر از روستايي دور افتاده آمده بودند و عكسهاي پدرم را به همراه داشتند. جاهايي كه من حتي اسمشان را نشنيده بودم. چقدر مراسم گرفتند؟
در شهرهاي آمل، رشت، ساري، نكا، قائمشهر، اهواز، آبادان، بگير تا تورنتو و لندن. چقدر از اروپا و آمريكا تماس داشتيم. براي آنها كه بر پا كردن اين مراسم منافعي نداشته و فقط به علاقه آنها به پدرم باز مي‌گردد.
آنها از جيبشان هزينه كردند تا اين علاقه و ارادت را نشان دهند.

90: ظاهرا از صدا و سيما به دليل نحوه پوشش مراسم و خبر رساني هم گلايه داشتيد.
تنها فردي كه سنگ تمام گذاشت عادل فردوسي‌پور بود. خيلي حرفها گفتني نيست. اجازه بدهيد در دلم بماند. فقط مي‌گويم شرمنده مردم شديم و آنها بايد كم و كاستي‌ها و مشكلات حضور در مراسم را به ما ببخشند.

90: با رفتن ناصرخان كنار آمده‌اي؟
هنوز هم نتوانسته‌ام اين اتفاق را باور كنم. احساسم اين است كه هميشه هست. تفريح ما شده تماشاي عكسها و cd هاي مربوط به او و گريه كردن. همين حالا فكر مي‌كنم يا در خانه است و يا به خارج سفر كرده باور كنيد به هيچ عنوان رفتن پدر را باور نكرده‌ام.

90: با وسايلش چه كرده‌اي؟
همه وسايل او را مثل يك گنج جمع كرده‌ام. مي‌خواهم به عكسها،‌كارتهاي مربيگري، ‌شناسنامه‌اش را بزنم به ديوار خانه خودم. مي‌خواهم همه چيز جلوي چشمم باشد.
مادرم از زمان بازي تا حالا دو صندوقچه بزرگ از پدرم روزنامه و عكس و مصاحبه‌ دارد. شايد حدود پنج هزار جلد باشد. مي‌خواهم همه را پيش خودم نگه دارم.

90: بعد از رفتن ناصرخان درباره قلعه‌نوعي حرف و حديث‌هايي مطرح شد خيلي‌ها اعتقاد داشتند نبايد درباره او موضع مي‌گرفتيد.
من مصاحبه‌اي نكردم از من پرسيدند چرا او در بازي جام حذفي مقابل پرسپوليس سياه نپوشيد كه گفتم اين مسائل زوركي نيست.

90: بايد قبول كرد كه او جدا از اختلافاتي كه وجود داشت از درگذشت ناصرحجازي ناراحت و غمگين بود.
بله. هيچ انساني از مرگ انساني ديگر خوشحال نمي‌شود. از اين موضوع بگذريم.

90: البته آتوسا خانم و سعيد رمضاني هم مصاحبه تندي عليه او انجام دادند.
قلعه‌نوعي مصاحبه كرده بود و بحث قهرماني‌هاي استقلال را به ميان آورد كه اشاره‌اي به پدرم نكرد. اين اتفاق ناراحتي آنها را به همراه داشت. زيرا گفته‌اش به دور از حقيقت بود. حتي در ذكر خاطره هم دچار اشتباه شد البته مي‌دانم كه قلعه‌نوعي منظوري نداشت اما خاطره‌اش را بدبيان كرد. آمد درستش كند خراب‌تر شد!

90: ناصرخان در خلوت خودتان از نامهرباني‌هايي كه به او شد چه مي‌گفت؟
از برخي مسائل خيلي ناراحت بود و در دلش مانده بود. يكي از موضوعات اين بود كه بي‌معرفت‌ها شايعه كردند. پدرم معتاد است! آن هم در شرايطي كه ناصرخان از اين مسائل متنفر بود. برخي مواقع در مهماني‌هايي كه اين مسائل وجود داشت بلافاصله به همراه ما از مجلس خارج و به خانه برمي‌گشتيم. بعدها فهميديم كه آقايان مي‌خواستند ناصر حجازي را از چشم مردم بيندازند. نقطه ضعفي پيدا نمي‌كردند به او تهمت زدند و برايش شايعه درست كردند. بگذريم.

90: اولين مرتبه چه زمان از بيماري ايشان خبردار شديد؟
از اتريش تماس گرفت و گفت «خواستم به توپ ضربه بزنم پايم درد گرفت احتمالا سرما خوردم. نيم‌فصل بود و آمد تهران رفتيم دكتر آزمايشي داد اما تا چند روز جواب آنرا به ما ندادند. خودم احساس كردم حتما موضوعي وجود دارد. در خانه كه راه مي‌رفت با خودم مي‌گفتم چرا اينقدر لاغر شده. آخر زنگ زدم و رفتم تا جواب را بگيرم. گفتند سرطان است و چهار ماه بيشتر دوام نخواهد آورد. باور نمي‌كردم او را نزد چهار پزشك ديگر هم بردم اما افسوس كه نظر آنها نيز همين بود.

90: خودش چه زماني متوجه شد؟
هر كه مي‌آمد خانه تقاضا مي‌كرديم به سرطان اشاره نكنند. اما فهميده بود به خصوص زماني كه موهايش ريخت به اين موضوع پي برد. (اشك در چشمانش حلقه مي‌‌زند) روزهاي آخر فقط گريه مي‌كرد. تلويزيون مي‌ديد، موزيك گوش مي‌داد و هر اتفاق احساسي كه مي‌افتاد اشك از چشمانش جاري مي‌شد. خيلي احساسي شده بود. يك هفته آخر فقط اشك مي‌ريخت انگار فهميده بود كه نزديك است...

90: وقتي قلعه‌نوعي به بيمارستان آمد برخوردشان باهم چطور بود؟
كاملا معمولي بود. فقط سلام و احوالپرسي

90: خودت در مورد او چه فكر مي‌كني؟
باوركنيد اصلا به قلعه‌نوعي فكر نمي‌كنم! او براي من مثل بقيه آدمها است.

90: ولي برخي طرفداران ناصرخان، نسبت به قلعه‌نوعي موضع تندي دارند نامهرباني‌هاي زيادي ديد و به ناحق درباره‌اش خبرسازي‌هاي منفي زيادي كردند. به عنوان مثال در دوران مربيگري هدايت تيم‌هايي مثل شهرداري كرمان، ماشين‌سازي تبريز، سپاهان اصفهان، ‌استقلال رشت و ... را به عهده داشت كه هدايت آنها خيلي سخت و كار آساني نبود. اين تيم‌ها با مشكلات مالي عديده‌اي روبرو بودند بانك تجارت تيم ايده‌آل من بود كه با اين تيم قهرمان شدم. آنوقت درباره مربيگري او حرفهايي مي‌زدند كه با عقل سليم جور در نمي‌آيد. در حقش نامردي زياد مي‌شد. خارجي‌ها بيشتر هوايش را داشتند، خودش مي‌گفت: معرفت غريبه‌ها بيشتر است.

90: مثلا بنگلادشي‌ها؟
در پنج سالي كه بنگلادش بود پنج قهرماني بدست آورد. در اولين حضور با محمدان در آسيا پرسپوليس را شكست داد و سال بعد با سه مساوي از بازي‌ها كنار رفتند. در شرايطي كه بنگلادش از تيم‌هاي درجه چهار آسيا است. در بنگلادش حجازي را مي‌پرستيدند. او بت آنها شده بود.

90: خودت هم آنجا بودي؟
بله دو سال آنجا بودم و به چشم ديدم كه مردم براي پدرم چه كار مي‌كردند. يادم هست دو تيم مطرح داشتند كه مثل استقلال و پرسپوليس خودمان بود. محمدان چند سالي بود داربي را نبرده بود. دو تيم در هفته‌هاي آخر اختلاف امتيازشان به عدد دو رسيد و داربي برگزار شد كه تيم پدرم با نتيجه سه بر دو برنده شد. او را در استاديوم و كل شهر روي شانه‌هاي خود گذاشتند و دور افتخار زدند. چه جشني برايش گرفتند...

90: البته سختي هم خيلي كشيد؟
صد در صد. قبل از رفتن تنها دارايي او يك پيكان و يك زيرزمين بود. مي‌گفت اگر آنجا به بن‌بست رسيدم خانه را هم بايد بفروشم و خلاصه شرايط خيلي سخت بود. در هندوستان خانه‌اي كه در اختيارش قرار گرفته بود پنجاه پله زيرزمين بود. مي‌گفت وقتي باران مي‌آمد داخل خانه آب جمع مي‌شد و پر از موش و مارمولك بود. اما هيچ فردي اين سختي‌ها را نمي‌دانست. يك وعده غذايي هم نمي‌خورد. اما همه آن سختي‌ها را به جان خريد تا زير منت كسي نباشد. خدا هم به او عزت داد. نجاتش از آن شرايط مثل يك معجزه بود.

90: چطور؟
در حال بازگشت به ايران بوده كه در فرودگاه با بازيكني آشنا مي‌شود. مي‌گويد ناصر حجازي هستم و اينها مدارك و رزومه من است. آن فرد متعجب مي‌پرسد پس اينجا چه كار مي‌كني. باهم به بنگلادش مي‌روند. ابتدا به عنوان دروازه‌بان قرارداد مي‌بندد و بعد كه مربي بركنار مي‌شود هدايت اين تيم را قبول مي‌كند و داستانش را همه مي‌دانند. ناصرخان نان قلبش را مي‌خورد.

90: در نبود او چه چيزي بيشتر عذابت مي‌دهد؟
خيلي علاقه داشت مربي شوم. مي‌گفت فاكتورهاي لازم را داري و موفق خواهي شد. حسرت مي‌خورم كه اي كاش حالا بود. حيف ...

90: قبول داري در زمان بازيگري چون پسر ناصرحجازي بودي حساسيت روي تيم زياد بود؟
بله. وقتي توپ زير پايم مي‌آمد مي‌لرزيدم. جو استاديوم را هم كه خودتان مي‌دانيد.

90: از باخت تلخ مقابل جوبيلو برايمان بگو.
آن بازي‌ها تلخ‌ترين و شيرين‌ترين بازي‌هاي عمرم بود. در نيمه نهايي چهار بر سه داليان را شكست داديم در فينال هم بالاي ده گل بايد مي‌زديم اما طلسم شده بوديم.

90: آن برهه خيلي‌ها به بازي ندادن برومند ايراد مي‌گرفتند.
در بازي قبل برومند خوب كار نكرد و پدرم به همين دليل به يحيوي بازي داد. در فينال با اينكه دو گل خورد اما توپهاي زيادي را گرفت.

90: و بازي كذايي مقابل سايپا ...
در اين باره نمي‌توانم صحبت كنم زيرا من مصدوم بودم و حتي به ورزشگاه هم نرفتم اما لابد چيزي بوده كه هميشه از آن گلايه مي‌كرده البته عزت و ذلت دست خدا است هر چه اين اتفاقات مي‌افتاد پدرم در نگاه مردم محبوب‌تر و بزرگتر مي‌شد. همان سال 86 وقتي به پيكان باختيم مردم تا هتل و حتي دفتر حاجي كنارش بودند و با شعارهاي خود حمايتش مي‌كردند.

90: به نظرت تصميمي درست گرفت كه جايش را به كريمي داد؟
خيلي اذيت شد. خودش وقتي جمعيت و برخورد هواداران را ديد كه حمايتش مي‌كردند گفت حالا زمان رفتن است. يك روزي مي‌شود كه همه اينها رفتارشان عوض خواهد شد. به نظرم بايد مي‌ماند. زيرا وقتي بود تيم ششم بود اما آخر فصل ديديد چه جايگاهي نصيب استقلال شد.

90: خيلي‌ها مي‌گفتند دست‌هاي پشت پرده نگذاشت حجازي موفق شود.
بله خودم نيز اين موضوع را به او گفتم اما آنقدر عاشق تيم بود كه آگاهانه قبول كرد. برخي مي‌دانستند اگر حجازي دوباره با استقلال قهرمان شود ديگر راه بازگشت براي آنها نخواهد بود. از قهرماني او مي‌ترسيدند.

90: خودت به سرمربيگري استقلال فكر مي‌كني؟
چرا نبايد فكر كنم؟‌همه فاكتورهاي لازم را دارم فقط بايد چند سالي كسب تجربه كنم. همه مربي استقلال شده‌اند پس نوبت من هم مي‌شود.

90: از اينكه روزي اتفاقاتي كه براي پدرت رقم خورد براي تو هم تكرار شود هراسي نداري؟

به هيچ‌وجه. زيبائي اين كار به مبارزه است. زندگي آرام را دوست ندارم و عاشق هيجان هستم زيرا از زيبايي‌هاي زندگي است. يك روز آن بالايي و روز ديگر پائين.

90: بهترين شعاري كه در مورد ناصرخان شنيدي چه بود؟
«مي‌خواهم دنيا نباشد اگر ناصر نباشد..» اين شعار را هواداران جلوي درب خانه مي‌خواندند حس عجيبي به من مي‌داد.

90: كدام مراسم بهتر برگزار شد؟
همه مراسم‌ها آبرومندانه برگزار شد. با عشقي كه مردم داشتند غير از اين هم انتظار نمي‌رفت. مردم خيلي لطف كردند و ما را تنها نگذاشتند.

روزها و شب‌ها عجيب و غريبي بود. نمي‌توانم آنها را توصيف كنم.

90: تكرار آن مراسم براي شما سخت نبود؟
خير حضور آنها را دوست داشتيم زيرا به ما آرامش مي‌دادند. احساس غرور مي‌كردم كه پسر ناصرحجازي هستم. به مردم گفتم ما عزاداري نداريم بلعكس پدرم را تشويق كنيد. زيرا او گريه و زاري را دوست نداشت.

90: بهترين بازي استقلال زمان مربيگري ناصرخان را كدام ديدار مي‌داني؟
در جام چند جانبه تركمنستان سال 76 كه تيم‌هاي قدرتمندي مثل رنيت روسيه حضور داشتند كه با شكست همه آنها قهرمان شديم و البته جام باشگاه‌هاي آسيا در امارات كه الهلال و ‌العين قدرتمند را برديم هم بي‌نظير بود.

90: فكر مي‌كني چرا استقلال با حجازي برنده داربي نمي‌شد؟
نمي‌دانم ما خيلي خوب بازي مي‌كرديم. به ياد دارم بازي برگشت سال 77 كه يك بر يك شد زماني كه عقب بوديم هواداران به شدت ما را تشويق مي‌كردند. البته آن زمان داوران سوري به ايران مي‌آمدند كه قضاوتهاي آنها فقط به ضرر ما بود.

90: البته پدرت در داربي‌ها با قلبش تيم را ارنج و وارد زمين مي‌كرد.
دقيقا. عاشق فوتبال تهاجمي بود مي‌گفت چهار گل بخوريد اما پنج گل هم بزنيد. محافظه كار نبود و به ذات فوتبال احترام مي‌گذاشت. آنجا هم مي‌گفت به خاطر مردم بايد خوب بازي كنيم.

90: ظاهرا خيلي‌ها در مدت بيماري ديدنش نيامدند درست است؟
بله ايرادي هم ندارد اين دوران براي همه است. فوتبالي‌ها كه حضوري كم رنگ داشتند. اما او آنقدر بزرگ و محبوب بود كه حضور خيل عظيم مردم يك دنيا ارزش داشت. زمان رفتن آنها شايد دو نفر هم نرود.

90: ناصرخان علاقه‌اي به زندگي در خارج از كشور نداشت؟
بارها به او گفتم برويم و خارج از كشور زندگي كنيم اما هميشه مخالف بود و مي‌گفت: از آب و خاكم نمي‌گذرم مي‌گفت با وجود نامهرباني‌ها يك وجب خاك ايران را با دنيا عوض نمي‌كنم.

90: برخي در مورد اعتقادات مذهبي ناصرحجازي هم شايعه سازي كرده بودند. خودش چه نظري داشت؟
هميشه از تظاهر بيزار بود. بارها مي‌گفتند فلاني مراسم عزاداري و يا مولودي دارد كه فيلم آن در تلويزيون پخش مي‌شود اما او رفتن به آنجا را قبول نمي‌كرد مي‌گفت بروم كه ريا شود؟! برخي‌ها بعد از قهرماني‌ها در همان زمين چمن نمازشكر مي‌خواندند به شدت از اين موضوع گلايه داشت و مي‌گفت با بدن عرق كرده و بدون وضو نماز مي‌خوانند و يا مي‌گويند با كمك ائمه برده‌ايم مگر معصومين فقط براي يك نفر و يا يك تيم هستند؟ تيمت قهرمان شده برو خانه سه روز نماز بخوان. چرا جلوي دوربين؟! من كه پسر ناصر هستم مي‌گويم كه نام خدا از دهانش نمي‌افتاد اين‌ها گفتن نيست. چه روزهايي كه غذا تهيه مي‌كرد و به همراه مادرم به موسسات خيريه مي‌برد اما اجازه نمي‌داد رسانه‌اي شود. البته بايد به شيوه و روش هركس احترام گذاشت اما چرا فقط تظاهر؟

90: و حرف پاياني در خصوص ناصرخان
اينجا هميشه اينگونه بوده كه از اسطوره‌ها قدرداني نمي‌كنند آنوقت باشگاه منچستريونايتد پيراهن اورجينال باشگاه را با نام ناصر و شماره شصت و يك براي ما ارسال كرده و يا در فينال ليگ قهرمانان بنر او را نصب كردند حيف كه قدر اسطوره‌هايمان را نمي‌دانيم. البته ناصر حجازي زيبا زندگي كرد و زيبا هم رفت.